به نام دوست

با سلام و آرزوی توفیق روز افزون برای دوستان همراه که همیشه با ارائه نظرات خود ما را در بهتر شناساندن شاعران بومی ایلام همراهی می کنند.

درد ها زیاد است ؛ خواستم بنویسم که بنده کارمند اخراجی دانشگاه علمی کاربردی دهلرانم که در تاریخ دی ماه 1388 به اتهام جرم نکرده، برخی از دوستان دیروز و دشمنان امروز برایم پاپوش درست کردند ... آقای رئیس اداره فرهنگ ارشاد!!..جناب عبدالحسین رحمتی.. که هم رئیس اداره ارشاد دهلران است و هم عضو هیئت مؤسس دانشگاه علمی کاربردی دهلران،  به همراه دکتر عباس شکاری معروف! ... بر علیه من اقدام (توطئه) کردند تا من اخراج شوم ...و برادر آقای رحمتی!! ... یعنی سلمان رحمتی را به جای من استخدام کنند!! آخر وجدانتان کجا رفته؟ ... حتی دوستانی آمدند و گفتند کمک می کنیم موضوع رسانه ای شود ...مثلا بیست و سی شبکه دو ... اما من فعلن به خداوند واگذارشان کرده ام ... فقط می گویم ...آقای رحمتی ....

((تیغ گردون گر به دستت داد چرخ روزگار ....هرچه می خواهی ببر اما مبر نان کسی را ))

آقای  عبدالحسین رحمتی به بنده می گوید: حذفت می کنم ...کاری می کنم از دهلران فرار کنی ...می دهم پدرت را در بیاورند! و....نمی دانم اینهمه قدرت و نفوذ ایشان از کجاست!؟؟. ای کاش ایشان بجای استفاده از این همه قدرت بر علیه بنده ... برای برادرش در جای دیگر کار پیدا می کرد!! ...تا مورد لعن و نفرین قرار نگیرد... من ایشان را بخدا واگذار کرده ام و دوست دارم نه تنها در آخرت ...بلکه در همین دنیا به چشم خویش انتقام خدا را ببینم ...خدا خودش گفته ....یدالله فوق ایدیکم.... خدایا خودت می دانی که جز تو کسی ندارم ... و جز تو از هیچ کس نمی ترسم ... اما نگذار کسانی چون عبدالحسین رحمتی با افتخار سر بلند کنند و در شهر دهلران بگوید ...که میرانی را از دهلرن فراری دادم ... خدایا خودت می دانی که در قلب من عشق به جمهوری اسلامی ایران و ولایت علی (ع) موج می زند ... و اکنون به انگ هایی ناروا مرا از شهر خودم راندند...الهی از آنجا که بودیم برخاستیم اما به آنجا نرسیدیم که می خواستیم ...الهی حقمان بستان...

 

در این مجال رفته ام سراغ کسی که اهل دهلران است اما مدتی است ساکن شهر ایلام است خودش می گوید شاعر گرافیک پیشه ...چرا که پیشه اش گرافیک است و در این راستا طرح جلد کتاب بسیاری از دوستان فرهنگی را او طراحی کرده است..هرچند هم اکنون کارمند آموزش پرورش استان ایلام است متأهل است و فرزندی در راه دارد!...قدرت ملکی شاعر خوش قریحه دهلرانی... متولد  31 شهریور 1358 ...که مدت 15 سال است به شعر گرایش داشته ... و از سال 1380 تا به اکنون به صورت جدی شاعری را دنبال می کند... او یک مجموعه شعر دارد به نام ... شاعر کلیشه ای ... که در سال 1382 توسط انتشارات اندیشه های گهر بار به چاپ رسانده است ... اما خودش می گوید بعلت خود نقدی ... در چاپ مجموعه های بعدی وسواس به خرج می دهد...و در آینده نزدیک مجموعه شعر کردی (فیلی) ...جار جاری بیرمان که ...را برای چاپ آماده می کند و قرار است پس از آن و قبل از پایان سال 90 مجموعه شعر دوم فارسی را چاپ کند. او در جشنواره مختلف شرکت کرده و حائز رتبه هایی نیز شده است  که از جمله آنها می توان به جشنواره شعر ...شب های شهریور ....اشاره کرد.

قدرت می گوید دلیل گرایشش به شعر ...ذهن تصویر گر و شنیدن کلمات قصار او را به سمت شعر و شاعری کشانده است . او از شاعران قدیم سعدی را دوست دارد و از شاعران معاصر حسین منزوی را  می پسندد ...

در جواب سوال : ناگفته ای اگر دارید؟ می گوید :

گوش اگر گوش  تو و ناله اگر ناله من

آنچه البته به جایی نرسد فریاد است.

با امید موفقیت برای این عزیز  چهار شعر از مجموعه ...شاعر کلیشه ای مرور می کنیم:

 

1-پیرمد گاریچی

درد داد می زد در پیرمرد گاریچی

خسته بود و بی یاور پیرمرد گاریچی

صبح زود قسمت شد حمل بار سیمانی

شادمان و ناباور پیرمرد گاریچی

کیسه های سنگین را چید یک به یک بر هم

آن شکسته لاغر پیرمرد گاریچی

نبض او کمی شد کند، داد زد سرش معمار

یک ردیف بالاتر پیرمرد گاریچی

دست برد تا قلبش چشم او سیاهی رفت

مثل یاس شد پرپر پیرمرد گاریچی

بعد مرگ او دیدم رو به روی هر بنگاه

یک ردیف سر تاسر پیرمرد گاریچی

سرگذشت شومش را هرجوان بیکاری

تلخ می شنید از هر پیرمرد گاریچی

یاد او نخواهد رفت از ضمیرمان هرگز

آن شهید نان آور پیرمرد گاریچی

 

2-سرما زده

دستی کجاست وا کند این درب بسته را

سرما کبود کرده دوتا دست خسته را

راهی دراز مانده و یاریگری کجاست

تا غایت هدف برد این پا شکسته را

آن  یکدلی کجاست که یکدستگی دهد

این دودمان سست مرام دو دسته را

با حلقه های عشق به هم متصل کند

زنجیر حلقه حلقه ی از هم گسسته را

با مهر بی دریغ امیدی دگر دهد

این قلب پاره پاره در خون نشسته را

این مرد شب نصیب زمستان دچار لنگ

چشم انتظار مانده طلوعی خجسته را

تابنگرد دوباره در افلاک بیکران

پرواز کفتران دل از بند رسته را

سرما تمام حجم تنم را کبود کرد

دستی کجاست وا کُند این درب بسته را

 

3- در اعماق حادثه

هر قدر از نگاه من اصرار می چکد

از گوشه های چشم تو حجار می چکد

غم می دمد به دامن لبهای زرد من

چونانکه از لبان تو انار می چکد

بر تکه تکه تکه دل غم گرفته ام

از ذره ذره ذره ات آزار می چکد

بوجهل می دمد زدل و دین من ولی

از تار و پود دین تو عمار می چکد

تا سر بلند می کنم از خاک تا خدا

از تار تار زلف شما دار می چکد

از آسمان به فاصله هر قدم زهم

مابینمان ضخامت دیوار می چکد

دیگر رباعیات من از هیچ کمترند

وقتی که از کلام تو عطار می چکد

این چند روز آخر هفته که نیستی

از سقف خانه بر سرم آوار می چکد

از لا به لای قیچی انگشت های من

هر لحظه بی تو فیلتر سیگار می چکد

یک روز می رسی که در اعماق حادثه

از چشمهات حسرت بسیار می چکد

 

4- منزوی شده ام .... تقدیم به منزوی

 

چقدر گفتی شاعر نمی شوی! شده ام

خبر نداری و سلطان مثنوی شده ام

تو ای زبان بلیغی که با شنیدن تو

اصیل تر ز اوستا و پهلوی شده ام

بدون عشق تو عارف نمی شدم هرگز

تو شمس بودی ام  آری که مولوی شده ام

به جذبه های تماشای مینیاتور تو

عدول کردم از اسلام و مانوی شده ام

سروده های ضعیف مرا ببر از یاد

که من به قدرت چشمت دگر قوی شده ام

هزار رنج پیاپی کشیده ام آری

گمان مبر که همینگونه منزوی شده ام

 انتشار از منبع : shereilam-pb - shereilam-pb
پنجشنبه 23 دی 1395 ساعت 10:24:27
  برچسب ها : گاریچی ,پیرمرد ,قدرت ,شاعر ,کرده ,کجاست ,پیرمرد گاریچی ,شاعر کلیشه ,دستی کجاست ,اعماق حادثه ,ملکی شاعر